شاه عباس اول و خدمت او در دوران صفوی

شاه عباس صفوی ( شاه عباس اول) از مقتدرترین شاهان عصر صفوی است. به او لقب امیر کبیر دادهاند و این به خاطر برخورداری از قدرت نظامی و استراتژی جنگی، سیاست در تصمیم گیری درست و حضور همیشگی او در عرصه است. خدمات شاه عباس به ایران و به ویژه اصفهان بسیار است.
معرفی شاه عباس اول
شاه عباس اول، مقتدرترین شاه صفوی، در سال ۹۹۹ هجری قمری در حالی تاجگذاری کرد که ایران در بحران شدید داخلی و خارجی فرو رفته بود. پدرش، شاه محمد خدابنده، پادشاهی ضعیف و تحت نفوذ درباریان بود که در دوره حکومتش، کشور دچار هرجومرج شد، خزانه خالی گشت و نفوذ بیگانگان افزایش یافت. در چنین شرایطی، شاه عباس در ۱۸ سالگی با حمایت قزلباشان به قدرت رسید تا اوضاع را سامان دهد.
پس از نشستن بر تخت، او ابتدا شورشهای داخلی را سرکوب کرد و قدرت قزلباشان را مهار نمود. سپس برای تثبیت حکومت، پدر و برادرش را در قلعه ورامین حبس کرد. در ادامه، با صلح موقت با عثمانی، جبهه غربی را آرام ساخت تا بتواند تمام تمرکز خود را بر نبرد با ازبکان در شرق بگذارد.
شاه عباس با سیاستورزی، اصلاحات نظامی و سرکوب مخالفان، اقتدار صفویان را احیا کرد و ایران را به اوج قدرت خود رساند.
خدمتهای شاه عباس و عملکرد او
شاه عباس اول با اصلاحات بنیادین خود ایران را از بحران بیرون کشید و آن را به یکی از قدرتهای بزرگ زمان خود تبدیل کرد. او با درایت و سیاستورزی، ارتش را بازسازی کرد، نظام حکومتی را تغییر داد، مرزهای کشور را تثبیت کرد و در کنار توسعه اقتصادی، به عمران و آبادانی ایران پرداخت. در ادامه، اقدامات شاه عباس اول را بر اساس اولویتهای او بررسی میکنیم.
تشکیل ارتش دائمی و کاهش نفوذ قزلباشان
شاه عباس اول بهسرعت دریافت که بقای حکومت صفوی در گرو ایجاد یک ارتش منظم و وفادار است. ازاینرو، او نیروهای چرکسی، گرجی و ارمنی را به سپاه افزود تا تعادل قدرت را از انحصار قزلباشان خارج کند.
غلامان گرجی، برخلاف قزلباشها، وابستگی قبیلهای نداشتند و مطیع مستقیم شاه بودند. او سپاهی دائمی شامل ۴۰ هزار نیروی مجهز تشکیل داد که نقش کلیدی در پیروزیهای نظامی او ایفا کردند.
اصلاح نظام ارضی و تأمین مالی ارتش
شاه عباس برای کاهش نفوذ فرماندهان قزلباش، سیاست تبدیل املاک ممالک به املاک خالصه را اجرا کرد. این املاک که پیشتر در اختیار سران نظامی بود، به مالکیت شاه درآمد تا هزینههای ارتش تأمین شود. این اقدام در کوتاهمدت قدرت شاه را افزایش داد، اما در درازمدت، نارضایتیهایی ایجاد کرد که پس از او به بحران تبدیل شد.
تمرکزگرایی و انتقال پایتخت به اصفهان
شاهعباس اول با آگاهی از مشکلات ناشی از نظام قبیلهای و عشایری در ساختار حکومتی صفویان، تصمیم گرفت بنیان قدرت خود را از نفوذ این گروهها رها سازد. او که قزوین را به دلیل محدودیتهای سیاسی و استراتژیک مناسب نمیدید، اصفهان را که در ده منزلی آن قرار داشت، به عنوان پایتخت جدید برگزید.
این انتخاب نهتنها شاه را از فشارهای قبیلهای قزلباشان دور میکرد، بلکه فاصلهای ایمن از مرزهای ناآرام عثمانی ایجاد مینمود.
ورود شاهعباس به اصفهان با استقبال مردم همراه شد، و او که در اندیشه پایتختی باشکوه و آرام بود، به توسعه این شهر همت گماشت. او با الهام از میدان قدیمی شهر، «میدان کهنه»، شاهکاری همچون «میدان نقش جهان» را بنا نهاد و محلاتی جدید از جمله عباسآباد، تبریز نو و جلفا را به آن افزود.
تغییر در ساختار حکومتی و کاهش قدرت قزلباشان
اصفهان برای شاهعباس بستری شد تا نظم دیوانی را متحول کند؛ او غلامان را جایگزین قزلباشان در ساختار اداری و نظامی نمود، زیرا غلامان برخلاف قزلباشان، تعصبات قومی و مذهبی نداشتند و ادعایی در سیاست نداشتند.
از سوی دیگر، این رویکرد زمینهساز ورود اقوام و گروههای مذهبی متنوع به عرصه حکمرانی شد، که تنوع فرهنگی و اجتماعی را در اصفهان به رسمیت میشناخت.
ترویج تشیع و رابطه با علما
شاه عباس اول عنوان «مرشد کامل» را برای خود برگزید و به تقویت تشیع پرداخت. او تاجیکها و ترکان شیعه را در دستگاه حکومتی به کار گرفت و برخی بدعتها مانند شرابخواری را ممنوع کرد. هرچند او خود را پادشاهی مذهبی نشان میداد، اما بیش از دین، به سیاست و توسعه کشور اهمیت میداد.
در دوران او، منصبهایی مانند ملاباشی، قاضی و شیخالاسلام تثبیت شدند. با حضور شیخ بهایی و میرداماد، جایگاه علما در حکومت صفوی برجستهتر شد.
جنگهای شاه عباس اول؛ دفاع از تمامیت ارضی ایران
در آغاز حکومت شاه عباس، ایران در محاصره دشمنان بود. ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب کشور را تهدید میکردند. شاه عباس ابتدا با عثمانیها صلح کرد تا بتواند بر سرکوب ازبکان تمرکز کند. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری، با شکست ازبکان، آنها را از مرزهای شرقی بیرون راند.
سپس در جنگی پنجساله علیه عثمانیها، مناطق اشغالشده را بازپس گرفت و در سال ۱۰۱۵ هجری قمری آنها را از ایران بیرون کرد. او حتی بغداد را فتح کرد و قدرت صفویان را در منطقه تثبیت نمود.
توسعه عمرانی و اقتصادی؛ اصفهان، نگین صفویان
با انتقال پایتخت به اصفهان، این شهر دگرگونیهایی چشمگیر را تجربه کرد که بیش از هر چیز متأثر از شخصیت و سیاستهای شاهعباس اول بود. شاهعباس دوم نیز در توسعه این مسیر نقشی داشت، اما در دوران شاه سلطانحسین، اصفهان شکوه خود را از دست داد و روزهای سختی را پشت سر گذاشت.
یکی از مهمترین دستاوردهای شاهعباس بزرگ، ایجاد فضایی بود که در آن اقوام و پیروان مذاهب مختلف توانستند در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند. این همزیستی مسالمتآمیز در تاریخ اصفهان بیسابقه بود و پذیرش «دیگری» در فرهنگ این شهر به نقطهای بیبدیل رسید.
ساکنان اصفهان، فارغ از نژاد، دین یا پیشینه، در کنار یکدیگر نهتنها زندگی میکردند، بلکه فرهنگی پویا و چندلایه را رقم زدند. این تنوع و گشایش فرهنگی باعث شد که اصفهان به «نصف جهان» شهرت یابد، شهری که گویی نیمی از جهان با تمام اقوام و مذاهبش در آن گرد آمده است.
در دوره صفویان، تقسیمبندیهای اجتماعی و قومی پیش از آنکه بر نژاد یا دین استوار باشد، بر پایهی محلهها و اصناف شکل گرفت. محلههایی مانند کاغذکنان، فلفلیان، کوزهگران، وزیران جنگ، طراران، شیشهگران و آقاشاملو نمونههایی از این ساختار شهری بودند.
حتی پهلوانان و کشتیگیران کوی خاص خود را داشتند، و کولیهایی که در حاشیه شهر زندگی میکردند، به حرفههایی مانند الکسازی یا دزدی محصولات باغی مشغول بودند.
اصفهان در این دوران شهری پر از شور و نشاط بود. جشنها و تفریحات عمومی بدون سختگیری برگزار میشد و شاهعباس خود نیز در این برنامهها مشارکت میکرد.
آیینهایی همچون «آبپاشی» در زایندهرود، «جشن گل سرخ»، گرگبازی، گاوبازی، معرکهگیری، نمایش، شعبدهبازی و بندبازی، از جمله سرگرمیهای رایج مردم بودند. از سوی دیگر، آیینهای مذهبی همچون «عید قربان» و عزاداریهای «محرم» نیز جایگاه ویژهای داشتند.
هنر نیز در این دوران به اوج خود رسید. فرشبافی اصفهان شهرت جهانی یافت و بازار اروپا را فتح کرد، در حالی که کاشان به مرکز پارچهبافی ایران بدل شد. نقاشی با نقشهای گل و گیاه روی ظروف مینا، گچکاریها و سبک مینیاتوری جلوهای تازه پیدا کرد. شاهعباس اول بیش از هر پادشاه دیگری به شهرسازی، معماری، موسیقی و رقص علاقه نشان داد و نقش مهمی در اعتلای فرهنگی اصفهان ایفا کرد.
از نظر بهداشت و درمان، اصفهان در مقایسه با سایر شهرهای ایران وضعیت بهتری داشت و دو بیمارستان در آن فعالیت میکردند، هرچند امکانات آنها چندان مطلوب نبود و مردم بهجای «دارالشفا»، این مراکز را «دارالموت» مینامیدند.
با اینحال، پزشکی و علوم دیگر چندان مورد توجه نبود و جامعه صفوی بیش از علم، شیفتهی خرافات، طالعبینی و پیشگویی بود. فالگیران و منجمان در میان مردم و حتی دربار سلطان جایگاهی ویژه داشتند، تا جایی که یک پیشبینی اشتباه میتوانست جان منجمباشی را به خطر اندازد.
اصفهان در دوران شکوفایی صفویان، شهری زنده، پرجنبوجوش و چندفرهنگی بود که در آن زندگی اجتماعی، اقتصادی و هنری در اوج خود قرار داشت، اما همانطور که اوج داشت، افول هم کرد و روزگارش زیر سایهی پادشاهان نالایق رو به خاموشی نهاد.
سخن آخر
شاه عباس اول با اصلاحات گسترده، حکومت صفوی را از فروپاشی نجات داد و آن را به اوج قدرت رساند. او ارتشی قدرتمند ساخت، نظام حکومتی را اصلاح کرد، دشمنان خارجی را شکست داد و اصفهان را به مرکز تمدن اسلامی تبدیل نمود. بااینحال، سیاستهای او در زمینه حذف شاهزادگان از حکومت، در نهایت زمینهساز ضعف جانشینانش و افول سلسله صفوی شد. بااینوجود، نام او همچنان در تاریخ ایران بهعنوان بزرگترین پادشاه صفوی باقی مانده است.